×××××باز هم ناگفته ها×××××
آخر ای دوست کجایی خبر از هیچ نداری
زرگ و پوست جدایی،خبر از هیچ نداری![]()
اشک من ریخته بر چهره و بر واژ ه ی شعرم
و تو بی مهر و وفایی،خبر از هیچ نداری

گفتی بیا و لحظه ای مجنون باش ![]()
مجنون شدم و زدوریت نالیدم![]()
گفتی برای لحظه ای دریا شو![]()
دریا شدم و تورا در ساحل دیدم ![]()
گفتی که برای باغ دلم پیچک باش![]()
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم و پیچک شدم![]()

هر کَس کَسکَسی دارد و هر کَس یاری دارد
هر کَس هنری دارد و هرکَس کاری
مائیم و خیال و این گوشه دل
چون مجنون و فرهاد به این گوشه دیواری
در وفای عشق تو مشهور خوبان چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
شب و روز خواب نمی آید به چشم غم پرستم
بیس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

از عذاب تشنه گل حسرت من بوی گندم
رو دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم

وقتی که به دنیا اومدی عریان چهره ی همه خندان بود![]()
و تو گریان کاری کن ای دوست به وقت مردن![]()
چهره ی همه گریان و لب تو خندان باشد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اينجا سرزمين تنهايي است. کسي که عاشق نيست