وقتی که به دنیا اومدم رو دستم نوشته بود تنها برای ....

 

وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه ی این جمله بودم .

 

از هر کس پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشده است، اری باید به دنبال ..تو.. باشم

 

منم به این امید که جمله من به تنها برای تو ختم میشه رفتم به دنبال نیمه گمشدم

 

آره!پیدا کردم و رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد از مدت کوتاهی پاک شد بعد

 فهمیدم اون تو نبود که جمله ی من رو تموم میکرد بلکه جمله این بود...

 

تنها برای همیشه

تــــنــــهـــــــا

تــــنـــهــــا

تـنـهـا

در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من

 

                   و همه از من گریزانند تو هم بگذ ار این تنها را تنها

دوست دارم شمع باشم گوشه ای تنها بسوزم

 

                             تاکه در بالین شبانگاه گوشه ای تنها بسوزم

 

چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهاییست

 

                          ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

از عذاب تشنه گل حسرت من بوی گندم

 

                             رو دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم

 

سرنوشت، ننوشت ،گر نوشت، بد نوشت

اما باور کن سر نوشت را نمیتوان از سر نوشت

 

هیچکس تنهای ام را حس نکرد